جاذبه ی اسلام امام خمینی، از عراق تا ایتالیا

"به نام الله بخشنده و مهربان

یک شهروند از جمهوری ایتالیا امروز با امام خمینی دیدار کرد.

او برای ادای احترام به جمهور اسلامی و به شیعیان آمده است.

او بابت آنچه که انقلاب تا کنون برای پیشرفت آرمان و به نام خدا در روی زمین در این دوران انجام داده است از رهبر انقلاب تشکر کرد.

هشام عزیز"

این متنی بود که شهید ادواردو آنیلی پس از دیدارش با امام خمینی می نویسد. دیداری که آیت الله خامنه ای، سیداحمد خمینی، فخر الدین حجازی و هاشمی رفسنجانی هم در ان حضور داشتند و امام خمینی پیشانی ادواردو را بوسیده بود.

انقلاب اسلامی، ایران را به ام القرا و کانون صدور اسلام راستین تبدیل کرد. تا جاییکه اگر تا قبل از انقلاب، جوانان تازه مسلمان به نجف می رفتند تا در آنجا اسلام را فراگیرند و بیاموزند و عمل کنند، حالا دیگر مدت هاست که برای جستجوی نسخه اسلام نابی که می تواند تحول افرین باشد به ایران می آیند. این هم یکی از وجوه "صدور انقلاب" و نماد بروز "قدرت فرهنگی انقلاب اسلامی" است.

شهید ادواردو(مهدی) آنیلی را شاید بتوان یک از برجسته ترین نمونه های انسان هایی دانست که با فطرتشان پیام اسلام را درک و دریافت کرده اند. اسلامی که نه "سکولار" و "در کنج پستوخزیده" است، بلکه "پویا و تحول افرین" است. اسلامی که انتظار را در مبارزه با ظلم می داند.

عکس زیر شاید گویاترین تابلوی جاذبه ی اسلامی است که توسط امام خمینی به جهان عرضه شد.

اسلامی که توانسته ادواردو انیلیِ پولدارِ غرق در رفاه را از ایتالیا و سیدمحمدباقر حکیم را از عراق یکجا جمع کند.

 

 

 

دو پوستر ساده برای 13 آبان

13 آبان و 3 کتاب

دانلود با کیفیت بهتر



مرگ بر امریکا

دانلود با کیفیت بهتر

ماجرای اعتراض به روحانی در فرودگاه چه بود؟/ چه اتفاقی دارد می افتد؟

یک: آخرین ساعات روز دوشنبه بود که خبر مکالمه ی روحانی و اوباما در رسانه ها منتشر شد.ساعت حدود ده و یازده شب بود که هواداران دولت در شبکه های اجتماعی با شیر کردن عکس منتشره از حسن روحانی در هواپیمای برگشت که در صفحه توئیترش منتشر شده بود، اعلام کردند که فردا ساعت ده صبح برای استقبال از رئیس جمهور به فرودگاه می روند.

دو: پس از این بود که زمزمه هایی بین فعالین مختلف دانشجویی راه افتاد که ما هم برویم؟ نرویم؟ چرا و...؟ با چندنفر از دوستان صحبت کردم، هنوز به تصمیم واحدی نرسیده بودند. از صادق شهبازی روی چت پرسیدم؟ بریم فرودگاه؟ گفت «من شک دارم اون جا دعوای مردم با مردم ممکنه بشه». ساعت حدود یک و نیم دو بود که باز روی چت ازش پرسیدم چی شد؟ میریم؟ گفت: "بریم،منتها بدون شعار". به شوخی گفتم پس چه کارکنیم؟ راهپیمایی سکوت؟ جواب داد: «با آرامش بالای صدردرصد، دقیقا؛ ورقه و دست نوشته ها گویای همه چیز هست»
از دوستان دیگر هم که پرسیدم می گفتند که استقبال اعتراضی برگزار کنیم و با پلاکارد برویم و حرفمان را آرام و بدون ایجاد تنش و چالش بزنیم و فضا را تقابلی نکنیم.

سه: خیلی ها از ساعت ده، ده و نیم رفته بودند جلوی پاویون ریاست جمهوری.  صد تا دویست تایی هم از جمعیت استقبال کنندگان رئیس جمهور را دانش آموزان مدارس سلمان فارسی و شهید بهشتی تشکیل می دادند که به خاطر ضایع بودن بیش از حد برشان گرداندند.+ و +

با یکی از بچه ها ساعت یک ربع به دوازده رسیدیم فرودگاه. جلوی درب پاویون هفتاد هشتادنفر از حامیان دولت جمع شده بودند. با بنر و وانت و بلندگو و اینها. پشت سر آنها با مقداری فاصله هم بچه های ما بودند که حدود صد نفر بودند و داشتند بیانیه می خواندند. جمعیتمان تقریبا برابر بود. بچه های ما پلاکارد به دست دو طرف لاین چپ ایستاده بودند و هواداران دولت هم جلوی درب پاویون تجمع کرده بودند.

سری به جمعیت هواداران روحانی زدم. وانتی با بلندگو آورده بودند که روحانی نسبتا مسنی مشغول شعار دادن با آن بود و جمعیت هم تکرار می کردند. وانت دیگری کمی آنطرف تر بود که چهارپنج تا گوسفند در آن بود که وقتی حسن روحانی امد جلوی ماشینشان قربانی کردند. فواد شمس از دانشجویان مارکسیست دانشگاه که در روزنامه دنیای اقتصاد هم مطلب می نویسد را هم دیدم. روز بعدش خنده ام گرفت وقتی دیدم در فیس بوکش نوشته: «تعداد مخالفان لباس شخصی که آمده بودند در حدود 30-40 نفر بود. حامیان #روحانی هم نزدیک به هزار نفر می شدند»++

چند دقیقه ای گذشت و وقت اذان شد. قبل از اون بچه ها می گفتند که بچه دبستانی ها که یک مدت مونده بودن سوار اتوبوساشون می شن و بر می گردند. از اون گذشته بیشتر از یک ساعت و خرده ای تاخیر ایجاد شده بود، اغلب حاضرین در استقبال اعتراضی حدس می زدند روحانی رفته باشه یا اینکه قراره از جای دیگه بره. خلاصه بچه ها مطابق معمول تجمعاتمان، از بلندگو اذان خواندند و تعدادی از بچه ها در همان محوطه به نماز ایستادند. در همین لحظات بود که درب اصلی پاویون باز شد و کاروان ماشین های رئیس جمهور بیرون آمدند. ماشین جلویی که گمانم یک مگان مشکی رنگِ شیشه دودی بود جلوتر بود(همان که به آگاهانه یا ناآگاهانه در رسانه های حامی رئیس جمهور به عنوان ماشین ایشان معرفی شد و عکسش تیتر شرق شد) و پشت سرش ماشین شاسی بلندی بود که رئیس جمهور از سقف بازشوی آن بیرون امده بود و خطاب به جمعیت دست تکان می داد.

جمعیت به شکل تونل ایستاده بودند و هواداران روحانی که حالا ماشین رئیس جمهور در بینشان بود در حمایت از او شعارهای مختلف می دادند: «روحانی مچکریم»، «ناجی ملت آمد» «یاور رهبر آمد» «بازم کلیدو رو کرد/ دنیا رو زیر ور رو کرد»و ... . ماشین ها جلوتر که آمدند گوسفندها را جلویشان قربانی کردند.

 ماشین ها از تونل انسانی هوادار روحانی خارج شدند و  وارد جمعیت ما شدند. رئیس جمهور داشت دستانش را تکان می داد که همه بچه ها با شعارهای ممتد مرگ بر آمریکا اطراف ماشین به راه افتادند. من هم چسبیده به ماشین روحانی بودم. چند ثانیه ای که گذشت، محافظ روحانی سرش را گرفت و او را به داخل ماشین هل داد. شعارهای مرگ بر آمریکا همچنان ادامه داشت. ماشین چندمتری که جلوتر آمد به صف نماز بچه ها رسید و اصرار داشت که باید رد شود. بچه ها سعی کردند ماشین را که راننده اش بر گاز دادن تاکید داشت متوقف کنند. یک نفر اینجا خودش را جلوی ماشین انداخت و سعی کرد جلوی آن دراز بکشد. بچه ها خیلی ناراحت شده بودند از اینکه ماشین آقای روحانی مگر نمی دانست که اینجا بچه ها دارند نماز می خوانند؟ از طرفی لاین کناری خالی بود و براحتی ماشین ها می توانستند از آن خط حرکت کنند. اما متاسفانه صف بچه ها را شکستند با ماشین و خدا رحم کرد که اتفاقی جز پاره شدن لباس برای بچه ها پیش نیامد.

خلاصه با لطایف الحیلی که چندان هم لطیف نبود نماز را به هم زدند و ماشین رئیس جمهور یکدفعه پرگاز رفت و چند متر جلوتر از جمعیت قرار گرفت. یکدفعه من دیدم تقریبا از ته جمعیتِ ما یک لنگه کفش پرتاب شد. لنگه کفشی که با ماشین رئیس جمهور هفت هشت متر فاصله داشت و در بین جمعیت خودمان به زمین افتاد و در آن جمعیت هم اصلا به چشم نیامد و من و یکی دونفری که دیدیم با خودمان گفتیم اوه اوه! این دیگه کار کدام احمقی بود! خوب شد به کسی نخورد. آخر قضیه که آمدیم برویم دیدم یکی لنگه کفشی دستش بود و می گفت وسط جمعیت افتاده بوده.

خلاصه تیم ماشینهای رئیس جمهور رفتند و ما بودیم و جمعی از هواداران روحانی. تقریبا حدود بیست دقیقه یا نیم ساعتی ما و آنها روبروی هم و قاطی با هم شعار میدادیم. شعار اصلی ما «مرگ بر امریکا» و «منفعت ملی ما گم شده/ آیا عمل به حرف مردم شده» بود و آنها هم همان شعارهای «درود بر روحانی» و اینها. عکاسها و فیلم بردارها هم ریخته بودند لابلای جمعیت و عکاسی می کردند. عکس صادق شهبازی در حال دادزدن هم که معروف شد همینجا گرفته شد.+
نکته قابل توجه این بود که نه از ابتدای حضور بچه ها تا آخر ماجرا، همانطور که خانم باران کوثری هم گفته، هیچ چالش و تنشی بین طرفین بوجود نیامد.+

به خاطر صدای تقریبا بلندی که دارم در شعارها کمک حال صادق شهبازی بودم. یک دفعه اونها شعار دادند که «ابالفضل علمدار/ روحانی رو نگه دار» وقتی این را گفتند من در جواب تیکه ی اول خطاب به جمعیت گفتم «خامنه ای نگه دار»
تا این را گفتم صادق شهبازی آمد و گفت: نه نه نه! شعار رو تقابلی نکنید! فقط مرگ بر آمریکا!!!
دیگر هم ما خسته شده بودیم و هم هواداران دولت؛ قرار شد کار را تمام کنیم. صادق شهبازی آخرین شعار را بلند فریاد زد: «هموطن هموطن/ ما همه با هم هستیم»

................................................
چه اتفــاقی دارد می افــتد؟!
یکبار با یکی از بچه های سابق انصار حزب الله حرف میزدم. می گفت می دانی چرا انصار بدنام شد؟ گفتم چرا؟ گفت چون رسانه های اصلاحاتی، تصویری از انصار حزب الله را به جامعه معرفی کردند که جامعه حالش از آنها به هم خورد. دیگر مهم نبود انصار به «چه چیزی» اعتراض می کند، مهم این بود که «انصار حزب الله» دارد اعتراض می کند و همین کافی بود که آن حرکت در جامعه زیرسوال رفته و مقبول واقع نشود. البته آن بنده خدا از اقداماتِ انصار که بهانه به دست مخالفین میداد و تقصیرات و اشتباهاتِ خودشان حرفی نزد.

خلاصه اینکه اتفاقی که در آن زمان افتاد این بود که «رسانه های زنچیره ای و همآهنگ» با موج و فشار رسانه ای شان، طیف معترض به دولت را به عنوان یک جناح «خشن و وحشی، بی منطق، تندرو و افراطی و تعامل ناپذیر» معرفی کردند که دیگر قابل تطهیر نبود و دیگر حرف آنها در جامعه خریدار نداشت.

امروز هم همان اتفاق قرار است بیفتد. هوادارانِ افراطی دولتِ اعتدال در تلاش هستند که از مخالفینِ خود که حالا «دانشجوهای حزب اللهی» دانشگاه ها هستند، چهره ای خشن و غیرمنطقی و تعامل ناپذیر ترسیم کنند تا پس از مدتی دیگر صدای آنها در جامعه شنیده و مقبول واقع نشود. دیگر مهم نباشد که دانشجوهای حزب اللهی به «چه چیزی» معترض هستند!! مهم این باشد چون دانشجویان افراطی اعتراض دارند، حرفشان غلط است!

اتفاقی که در پوشش رسانه ای ماجرای فرودگاه نیز افتاد همین بود. لنگه کفشی که اصلا در آن تجمع دیده نشد توسط بی بی سی بزرگنمایی شد و هوادارانِ دولت اعتدال هم بر روی موجش سوار شدند و تلاش کردند اصلِ اعتراض را زیر سوال ببرند و وانمود کنند که پرتاب کفش مورد تایید همه دانشجویان معترض و اصلا طرحی از پیش تعیین شده بوده! این درحالی بود که همگان حتی خانم باران کوثری هم شهادت دادند که دانشجویان معترض کاملا مسالمت آمیز اعتراض کرده بودند و برای درگیری و تنش نیامده بودند.

آن مرد "تنـــها" آمد

وارد تالار كه شدم جليلي تازه نشسته بود براي ثبت نام و خبرنگارها و عكاس ها جلوش جمع شده بودند. برخلاف اغلب كانديداها اصلا توجهي به دوربين ها نداشت

 وسطاي كار ثبت نام بود كه صداي خبرنگارها درومد: آقاي جليلي شناسنامتون رو نشون بديد! آقاي جليلي دوربين رو نگاه كنيد! معلوم بود عمدا توجه نمي كنه   

 ثبت نامش كه تموم شد، خبرنگارهاي ناكام منتظر بودند كه بره تالار كنفرانس براي مصاحبه  

سعيد جليلي بلند شد و همانطور كه تنها آمده بود، تنها از تالار بيرون رفت!

همين!

ساندويچي كه با دكتر لنكراني خورديم!

جلسه پرسش و پاسخ با دکتر لنکرانی تا دیروقت طول کشیده بود. بچه ها به شوخی گفتند آقای دکتر شام مهمان شما! وقتی اصرار بچه ها را دید با خنده عابر بانکش را درآورد و داد به یکی از بچه ها و گفت: 
زیاد توش پول نیست، تمومش نکنی! میخوام برگردم شیراز! 

نیم ساعت بعد یکی از بچه ها با چندتا ساندویچ رسید و گفت با اون قدری که تو کارت بود چیز دیگه نمیشد بگیرم! 

دکتر ساندویچ رو برداشت و گفت: من معده ام سبزیجات هضم نمی کنه، بیا این ها رو وردار. دست بردم سمت ساندویچش که دوباره با خنده گفت: "با دست نه، برو قاشق بیار"



با قاشق تمام کاهو های توی ساندویچ دکتر را خالی کردم. ته ساندویچ تقریبا جز چندتا گوجه چیزی نمونده بود! ساندویچ را که بهش پس دادم به شوخی گفت:"اینا رم برمی داشتی ...!" 

بچه ها آخرش به شوخی میگفتن بریم ستاد یکی دیگه! اینجا تهش چیزی در نمیاد ...!

هدف احمدی نژاد از برکناری فرهاد رهبر چیست؟

صبح دیروز نامه ای از رئیس جمهور مبنی بر تاکید بر برکناری روسای دانشگاه های تهران و تربیت مدرس  روی خروجی خبرگزاری ها قرار گرفت. احمدی نژاد در بخشی از این نامه با اشاره به "اطلاعات دقیق" خود مبنی بر مدیریت غیر سازنده در این دو دانشگاه می نویسد:"رویکرد سیاست زده و غیرعلمی و یا احیانا امنیتی توسط مدیران در محیط اجتماعی ناکارآمد و تخریب کننده و در محیط دانشگاهی ناکارآمدتر و مخرب تر است."

طی دوسال گذشته مدیریت سلیقه ای و تنگ نظرانه دکتر رهبر به همراه حاکم شدن جریانات ناکارآمد و بعضا غیر ارزشی در کنار نگاه بسته به دانشگاه در عین بی توجهیبه مسائلی مثل حجاب دانشجویان، باعث ایجاد نارضایتی های گسترده ای شد. سیاست های غلطی که نتایج آن در محدود شدن تشکل های دانشجویی و حاکم شدن تدریجی فضای غیر سیاسی بر دانشگاه تهران خود را نمایان ساخته بود. اما این نکته را نیز نباید نادیده گرفت که اقداماتی مثل "برخورد قاطع با جریان فتنه 88 در دانشگاه " و "واردکردن اساتیدِ ارزشی" نیز از  دستاوردهای مثبت کارنامه دکتر رهبر است.

 

به نظر می رسد این اقدام احمدی  نژاد را بیش ازآنکه بتوان عکس العملی به فضای بوجود آمده در دانشگاه تهران دانست، می توان تلاش برای سوار شدن بر موج اعتراضات دانشجویان ارزشی علیه فرهاد رهبر و بهره برداری انتخاباتی از آن به نفع خود معنا کرد. اعتراضات دانشجوییِ ناشی از اتخاذ سیاست های غلط از سوی فرهاد رهبر در دوسال اخیر، آنقدر هست که عدم کفایت ریاست دانشگاه تهران را به اثبات برساند، اما آنچه در این بین باید مورد توجه قرار گیرد اقدامات نمایشی و بی فایده ای است که تنها ثمره آن، ترسیم چهره ای "منجی گونه" برای احمدی نژاد و توسط خودِ اوست.

به تعبیر دیگر، پیش بینی برخی فعالین سیاسی مبنی بر نزدیک شدن جریان فتنه و انحراف، توسط احمدی نژاد و این بار در عرصه دانشگاه در حال عملیاتی شدن است.این تحلیل وقتی جدی تر می شود که به یاد بیاوریم چندی پیش ایمان ملکا دبیر اسبق انجمن اسلامی تهران به سمت "معاون سردبیر روزنامه ایران در امور تحول ساختاری" منصوب شد. اقدامی که پالس مثبت حلقه انحرافی حاکم بر دولت به جریان فتنه تعبیر شد. جالب آنکه حالا و پس از گذشت کمتر از یکماه از آن انتصاب، دومین اقدام تامل برانگیز دولت مبنی بر پالس مثبت دادن به جریان فتنه توسط نامه احمدی نژاد برای برکناری ریاست دانشگاه تهران کلید می خورد. لازم به ذکر است که انجمن اسلامی دانشگاه تهران به طور سنتی به پیاده نظامِ شخص خاتمی معروف است و شاهد این مدعا دیدارهای مکرر آنها با خاتمی و پیامهای خاتمی برای همایش ها و نشریات آنهاست. آیا احمدی نژاد قرار است دانشگاه تهران را به جولانگاه میتینگ های سیاسی خود و حلقه انحرافی دولت و تبدیل کند؟ آیا قرار است دانشگاه تهران پس از افراط در بسته بودن فضای سیاسی، اینبار افراط در ولنگاری و هرجو مرج سیاسی را تجربه کند؟ آیا قرار است هزینه باز شدن فضای سیاسی دانشگاه تهران توسط احمدی نژاد، احیای جریان دانشجویی فتنه و باز شدن پای امثال خاتمی به دانشگاه تهران باشد؟

 

اما در تحلیلِ چرایی انگشت گذاشتن احمدی نژاد روی دانشگاه های تهران و تربیت مدرس باید این نکته را یادآور شد که این دو دانشگاه نماد آموزش عالی کشور هستند و اگر احمدی نژاد به زعم خود بتواند طی اقدامی باشکوه! خود را منجی دانشگاه و دانشجویان و مدافع حقوق آنها جلوه دهد؛ آنگاه خواهد توانست بدنه دانشگاهیِ ارزشیِ معترض به بسته بودنِ فضای دانشگاه و همینطور بدنه دانشجویی فتنه را که به لطف سیاست های درست دکتر رهبر ضعیف شده بود زیر چتر خود جمع کند و منجی دانشگاه شود.

به جرأت می توان ترسیم چهره ای منجیِ دانشگاه و جنبش دانشجویی از احمدی نژاد را حرکت در ادامه سیاستِ جذب طیفهای غیر حزب اللهی در راستای انتخابات دانست. پازلی که قطعه های قدیمی تر آن را اقداماتی مثل همایش های ایرانیان خارج از کشور، تقدیر از هنرمندان(آوردن حبیب خواننده لس آنجلسی و هدیه  های چندصدمیلیون تومانی به امثال هدیه تهرانی)، حمایت از بازگشایی خانه سینما، اعتراض به رد صلاحیت افراد جریان فتنه در انتخابات نظام پزشکی تشکیل می دهد.

 

 

 

 

 

رازهای سر به مهر تسخیر

اتفاقی که خییییییلی رازها و حرفهای پشت پرده دارد!

یک سینه حرف موج زند در دهان ما!

امروز سالگرد تسخیر سفارت انگلیس در تهران بود!

رونوشت به آیت الله آملی لاریجانی و آقای جعفری دولت آبادی

از جمله مطالبى كه گفته شد، مسئله‌ى سايتها و وبلاگها و برخوردى است كه در محيط دانشجوئى با اينها ميشود. من اتفاقاً اخيراً يك گزارشى در اين زمينه خواستم و دريافت هم كردم. البته قوه‌ى قضائيه قاعدتاً استدلالهائى دارد؛ كه اگر چنانچه بيايند در جلسات جوانها و دانشجوها شركت كنند و بشنوند و بگويند، احتمالاً بعضى از سؤالها پاسخ داده خواهد شد؛ ليكن من هم عقيده‌ام همين است كه در قبال اظهارنظرِ احياناً قدرى تند يك جوان دانشجو خيلى نبايد حساسيت وجود داشته باشد. فرق است بين آن كسى كه با نظام مخالف است، با نظام معارض است، قصد دشمنى دارد، قصد عناد دارد، با آن كسى كه نه، از روى احساسات يك مطلبى را بيان ميكند؛ ولو ممكن است آن مطلب درست نباشد، يا آن نحوه‌ى بيان كردن را هم من نپسندم - كه حالا اگر ان‌شاءاللّه وقت شد، مطالبى در اين زمينه‌ها عرض خواهم كرد - ولى برخورد با اين جوانها، به نظر ما هم همين است؛ نبايد خيلى برخورد خشن و تند و آنجورى باشد.

از بیانات رهبر انقلاب در دیدار با دانشجویان/امروز

..........................................................................

امیرحسین ثابتی،حسن روزی طلب،حسین قدیانی،نقدی،بذرافکن،قدیری ابیانه و .....


محکومیت روزی طلب و عدالت خواهان ساکت!!

حسن روزی طلب به چهارماه حبس تعزیری محکوم شد.

این خبر را تا این لحظه که دارم می نویسم فقط رجانیوز و تریبون و فارس و نسیم و خبرنامه دانشجویان پوشش داده اند.البته به اضافه ی دو سایت ضد انقلابی دیگر!!

این وسط آدم از عدالتخواهی یک طرفه خیلی ها تعجب می کند.آقایانی که تا دیروز در مجلس همه ی هویتشان شده بود ضدیت با جاسبی و لاریجانی؛و حالا که وقت هزینه دادن شده؛حتی خبر محکومین کسانی که هم قبیله شان نیستند پوشش نمی دهند و ترجیح می دهند رسانه شان خبرهای زرد را پوشش دهند.


سازمان بسیج دانشجویی هم که پارسال مهدی تهرانی را به خاطر فعالیت در ستاد پایداری از مسئولیت بسیج دانشگاه تربیت مدرس برکنار می کرد و بالاخره سر و تهش را بزنند نمی تواند از زاکانی عبور کند،این روزها سر قضیه ی محکومیت امیرحسین ثابتی و حالا حسن روزی طلب طبیعی است که روزه ی سکوت بگیرند؛خودشان و نوچه های دور و ورشان!!

همانهایی که تماس می گرفتند که از سفارت انگلیس بیایید بیرون و بعدش با کمال اعتماد به نفس شورای تسخیر کنندگان و متحصنین و تحویل دهندگان و.... سفارت انگلیس را تشکیل دادند.

عدالتخواهی وقتی خوب است به قبیله ی ما متعرض شوند.گاهی این قبیله جمعیت رهپویان است،گاهی جبهه متحد اصولگرایان و گاهی سازمان بسیج دانشجویی!!

اضافه کنید به این قبیله ی عدالتخواهان ساکت،این آقایی که صدای عدالتخواهی اش از بالا تا پایین نظام، گوش همه را کر کرده و حالا سکوت پیشه کرده +





قانونه داریم؟؟

دیروز رفتیم کمیته انضباطی به خاطر برپایی دسته عزای امام هادی!
آیین نامه انضباطی رو نشونمون داد دوستمون.دیدیم تو آیین نامه توهین به مقدسات مجازاتش کمتره از تجمع یا راهپیمایی بی مجوز!!!

از شیخ فضل الله تا امام روح الله!

امسال پانزدهم خرداد ماه مصادف شد با سیزده رجب،ولادت امیرالمومنین علیه السلام؛ اما سیزده رجب یک مناسبت تاریخی دیگر هم دارد که خاک فراموشی زیادی رویش نشسته و آن هم سالروز بردار کردن شیخ فضل الله نوری(رحمت الله علیه) است.

امسال 14 خرداد روز از دنیا رفتن امام خمینی بود و 15 خرداد روز شهادت شیخ فضل الله نوری!

اما از دنیا رفتن این دو بزرگوار و عکس العمل جامعه ی آنها  تفاوت های زیادی با هم دارد که تامل در آنها سودمند به نظر میرسد.

چرا جامعه ای باید به آنجا برسد که یکی از چند عالِم بزرگش را در روزِ روشن اعدام کنند و دار بزنند؟! جامعه ی زمان شیخ فضل الله به چه بیماری ای مبتلاست که بردار رفتن این عالِم بزرگ را تماشا می کند و آب از آب تکان نمی خورد؟!

تصورش سخت است؛شیخ فضل الله نوری،از شاگردان درجه یک میرزای شیرازی و از علمای بزرگ تهران را،بیاورند میدان توپخانه،طناب دار به گردنش بیندازند و اعدامش کنند و پای دارش سوت و کف بزنند؛بعد هم عکس یادگاری بیندازند!! مردم هم این وسط فقط نگاه می کنند و سکوت!!!

اما جامعه ی عصر امام روح الله! برگردیم عقب تر از رحلت امام در سال 68. در13 خرداد 42  امام خمینی(ره) در روز عاشورا علیه رژیم شاهدر مدرسه فیضیه سخنرانی میکند.سحرگاه 15 خرداد امام دستگیر و به تهران منتقل میشود.با پخش این خبر تجمعات اعتراضی مختلفی در شهرهای مختلف صورت میگیرد،رژیم شاهنشاهی به مردم تیراندازی می کند و قیامها تا دو سه روز بعد ادامه پیدا می کند.

شیخ فضل الله و امام روح الله،یک روح اند در دو زمان متفاوت،هر دو ضد غرب و شرق،هردو ضد روشنفکران غربزده،هردومنادی اسلام ناب،و هردو خواستار اجرای احکام اسلام در جامعه و عرصه ی سیاست و حکومت! اما مردم و جامعه ی آنها زمین تا آسمان با هم فرق می کند!! جامعه ی عصر شیخ فضل الله را دو عامل بیمار کرده:یکی غربزدگی و روشنفکری؛دیگری سطحی زدگی روحانیت!

در 15 خرداد و بعد از آن،امام خمینی اگر چه در تبعید بود،اما سایر روحانیون راه ایشان را در پیش گرفتند و منادیان مکتب  اسلام ناب و اندیشه ی امام شدند. در جامعه ی زمان شیخ فضل الله اما اوضاع جور دیگری بود.روحانیون تحت تاثیرجو ایجاد شده توسط روشنفکرهای غربزده و شرقزده،پذیرفتند که شیخ فضل الله را تنها بگذارند!! شیخ فضل الله  و عده ی قلیلی از روحانیون همفکر او در یک سو،و غالب روحانیون در سوی دیگر و در کنار روشنفکران و غربزده ها و یپرم خان ارمنی قرار گرفتند.

جامعه ای اگر روح روشنفکری غربی و شرقی را بپذیرد،طبیعی ست که اسلام نابِ عرصه ی سیاست را رها می کند.و ای کاش رها می کرد فقط! می گذارد تا اسلامِ ناب را بردار بکشند!

اما وقتی روشنفکر های غربزده و شرقزده رهبری یک حرکت را در دست نگیرند و مورد اعتماد و وثوق روحانیون قرار نگیرند،سرنوشت شیخ فضل الله برای سید روح الله تکرار نمی شود!

جلال آل احمد در كتاب خدمت و خیانت روشنفكران راجع به بردار کردن شهید شیخ فضل الله نوری چنین می نویسد:

از آن روز بود كه نقش غرب زدگی را همچون داغی بر پیشانی ما زدند و من نعش آن بزرگوار را بر سر دار همچون پرچمی می دانم كه به علامت استیلای غربزدگی پس از دویست سال كشمكش بر بام سرای این مملكت افراشته شد.


پی نوشت:دستور بده که صندلی را بکشند/ ما منت مرگ را نخواهیم کشید

..........................................

برخی جملات ناب شیخ فضل الله نوری:

مشروطه­ ای که از دیگ پلوی سفارت انگلیس سر بیرون بیاورد، به درد ما ایرانی­ها نمی­خورد.


من والله با مشروطه مخالفت ندارم، با اشخاص بی­دین و فرقه ضالّه و مضلّه مخالفم که می­خواهند به مذهب اسلام لطمه وارد بیاورند.


بر شماست که قانون اساسی اسلامی را طلب کنید.

...............................................................................................

لینکهای مفید در رابطه با شهید شیخ فضل الله نوری:

تصویر دستخط و امضای شهید شیخ فضل الله نوری

مبارزات شیخ شهید+ جملات امام روح الله راجع به ایشان

یک منبع غنی راجع به شیخ فضل الله

لینک تصویر قبر شیخ فضل الله

 

 

 

 

علت همراهی دکتر الهام با بقایی در بازدید از کوی دانشگاه تهران

یکی دوهفته پیش برای رسیدگی به امور خوابگاه ها از طرف ریاست جمهوری،حمید بقایی به کوی دانشگاه تهران می آید و دکتر الهام هم ایشان را همراهی می کرده است.

برای خیلی از بچه های حزب اللهی این شبهه بوجود آمده بود که چرا دکتر الهام،با بقایی همراه شده بود.البته برخی حزب اللهی ها هم با چشم های از حدقه درآمده شان شماتت می کردند که بله! الهام با بقایی مرزبندی نداردو اینها... این هم از پایداریو اینها...

چند روز پیش در دانشکده حقوق دکتر الهام را دیدم و علت را از خودش پرسیدم.گفتم آقای دکتر چرا با بقایی رفتید کوی دانشگاه؟

جواب داد:کار برای رسیدگی به دانشجوها بود،بالاخره درست است که این بحث ها(انحراف) هست،ولی نباید به خاطر اینها کار دانشجوها روی زمین بماند که... .

این است فرق بین الهام و خیلی ها....

به خاطر راه انداختن کار دانشجوها حاضر است با بقایی همراه شود.البته این کار عیبی ندارد،چرا که مرزبندی امثال الهام و پایداری با انحراف روشن است و این همراهی به مرزبندی و اختلاف آنها آسیبی نمی زند.

این یعنی بر اساس گفتمان رهبر معظم انقلاب،کارهای خوب دولت دهم را تایید کردن و عدم همراهی با انحرافات آن.

یک مرد...

یریدون لیطفئوا نور الله بافواههم....

هتاکی بی سابقه ی خواننده ی هتاک به امام هادی را شاهدش بودیم این روزها

اگر تمام چند میلیارد بنی بشر هم صفحه ی اعدام شاهین نجفی را لایک کنند هیچ اتفاقی نمی افتد

این روزها شاید غیرت دینی مان هم مجازی شده.....

صدور انقلاب را بی خیال

برادران سپاه قدس ای کاش برای نشان دادن ضرب شستی به ملحدین هتاک،شاهین نجفی را ترور کنند

اینجا اگر تمام مراجع هم حکم ارتداد بدهند،یک مرد باید پیدا شود و آن را اجرا بکند....


امپریالیسم و سومالی

امروز اخبار داشت از نتیجه ی آخرین تحقیقات و تلاش های محققان جهان راجع به درمان بیماری پارکینسون می گفت.گفت در جهان 4 میلیون نفر از این بیماری رنج می برند.

این را که گفت یاد 12 میلیون قحطی زده ی مسلمان آفریقایی که 4 میلیونش سومالیایی هستند افتادم.عکس هایش را به وفور دیده ایم.
راستی اگر این همه دغدغه و سرمایه که برای 4 میلیون مبتلای پارکینسون وجود دارد برای قحطی زدگان سومالی وجود داشت مشکل حل نمی شد؟
یاد قحطی زدگان سومالی که می افتم،یاد گندم هایی می افتم که آمریکا سالیانه به دریا میریزد تا قیمت بالای گندمش در بازار بین المللی حفظ شود.
امپریالیسم یعنی بگذار میلیونها انسان از گرسنگی و قحطی بمیرند اما من گندمم را به دریا بریزم تا قیمتش حفظ شود...

بگذار 2 میلیون کودک آفریقایی در خطر مرگ ناشی از گزسنگی قرار بگیرند ولی میلیاردها دلار خرج فوتبال شود.

امپریالیسم یعنی مسی 250 میلیون دلار می ارزد اما مردم سومالی هیچ ارزشی ندارند...

امام،هاشمی را مستثنی نکرد...

امام روح الله وقتی گفت:"آنهایی که خواب آمریکا را می بینند خدا بیدارشان کند"
هاشمی را مستثنی نکرد!


شهید گمنام...


امروز 13 فروردین سالگرد شهادت دوست شیعه ی ادواردو آنیلی ست.

 لوکا گائتانی لوواتلی از دوستان ادواردو آنیلی بود. او از خانواده ی اشراف بود به همین جهت به "کنت لوکا" ملقب بود.پدرش یکی از بزرگ‌ترین و معروفترین تولید کنندگان شراب و مالک کارخانه ی شراب مونتالچینو Montalcinoبود که به همین خاطر معروف به سلطان شراب بود.  

 او در سال 1988 به همراه ادواردو آنیلی به ایران آمد.یکی از دوستان ادواردو در جلسه‌ای به مدت دو ساعت با لوکا در هتل آزادی صحبت می‌کند و این جلسه منجر به اسلام آوردن وی و پذیرش تشیع می‌شود،سپس به اتفاق هم به منزل آیت‌الله سید علی گلپایگانی واقع در یوسف‌آباد می‌روند و آنجا مراسم تشرف لوکا به تشیع برگزار می‌گردد.لوکا در این سفر به همراه ادواردو به مناطق جنگی جنوب کشور سفر می‌کند.

وی در ۱۳ فروردین سال ۱۳۸۶ توسط صهیونیست ها به شهادت رسید. مراسم تشییع لوکا 17 فروردین در کلیسای سانتا ماریا در تراستوره در رم برگزار گردید.

 شادی روحش صلوات

 ...............................................................

پ.ن:وجود امثال ادواردو و لوکا خیلی پیام دارد برای بشریت و حتی برای مسلمانها.اینکه می توانی در قلب ضلالت و کفر باشی ولی مسلمان که هیچ،شیعه که هیچ،بلکه شهید شوی...

فایل های مرتبط:

زندگی نامه شهید لوکا

او هم از پل سقوط کرد!

پوستر شهید لوکا  

تصاویری از جسد شهید لوکا

چه کسانی جوانان انقلابی را تند می نامند؟

اين رسانه‌هاى الكترونيكى و اينترنتى متأسفانه موجب شده است كه افراد بى‌محابا عليه يكديگر حرف بزنند، بد بگويند. بايد از طرف مسئولين كشور براى اين هم يك جورى تدبير بشود. ولى عمده اين است كه خود ما مردم، خودمان را مقيد كنيم به اخلاق اسلامى؛ خودمان را مقيد كنيم به قانون. حالا اين حرف من بهانه‌اى نشود براى اينكه يك عده‌اى بروند جوانهاى انقلابى را به عنوان جوانهاى تند، مورد ملامت و شماتت قرار بدهند؛ نه، من همه‌ى جوانهاى غيور كشور را، جوانهاى مؤمنِ انقلابى كشور را فرزندان خودم ميدانم و پشت سر آنها قرار ميگيرم؛ من از جوانان انقلابى و مؤمن و غيور حمايت ميكنم؛ منتها همه را توصيه ميكنم به اين كه در رفتار خود، با اخلاق اسلامى رفتار كنند؛ قانون را مراعات كنند. همه بايد قانون را مراعات كنند. تجسم انقلاب در قانون جمهورى اسلامى است(بخشی از صحبت های آقا در مشهد)

..................................................................................................

الف) نکته ی صحبت آقا این است که اشاره می کنند به بعضی ها(!)که جوانان انقلابی را تند می خوانند.شاید بتوان این برداشت را هم از این صحبت آقا داشت که آنها تند نیستند بلکه انقلابی اند.و در واقع این مسئولین هستند که محافظه کارند.

این کنایه ی آقا را میتوان به برخوردهای چکشی قوه قضاییه با فعالین رسانه ای حزب اللهی در یکی دوسال گذشته دانست.قوه ای که سرعت عملش در برخورد با جوانان انقلابی بیشتر از برخورد با فائزه بود.بازداشت میثم نیلی با دستبند به جرم انتقاد از علی لاریجانی  و حکم ۹۱ روز حبس مجید بذرافکن و فیلتر کردن سایت هایی مثل خبرنامه دانشجویان و تریبون و ۵۹۸ و احضارهای متعدد به دادسرا از اقدامات قوه قضاییه با جوانان انقلابی بود.اتفاقا همه هم تندروی متهم بودند...

ب) نکته ی دیگری که باید به آن توجه کرد،افرادی هستند که این برخوردها را توجیه می کنند و تند نامیدن جوانان انقلابی را تئوریزه می کنند.اینها غالبا دو طیف هستند:

1-مسئولان محافظه کاری که  چون خودشان انقلابی نیستند و حاضر نیستند برای انقلابی بودن و انقلابی ماندن هزینه بدهند و یا انقلابی گری را نمی فهمند،تلاش می کنند اقدامات انقلابی جوانان را تندروی وخارج از عقلانیت انقلاب معرفی کنند.طبیعی ست که حرف آنها به دلیل سابقه ی انقلابی بودنشان راحت تر پذیرفته می شود.

2-انقلابی نماهای محافظه کاری که نه در ردیف مسئولان،بلکه در ردیف جوانان انقلابی قرار دارند اما در بزنگاه های حساس،محافظه کاری پیشه می کنند و سایرین را تند و افراطی می نامند و به قول آقا "مورد ملامت و شماتت" قرار می دهند.حرف آنها هم به دلیل قرابت و یکرنگی ای که با جوانان انقلابی دارند راحت مورد پذیرش قرار می گیرد.چرا که آنها نه تنها در چارچوب محافظه کاری قرار نگرفته اند،بلکه پرستیژ انقلابی گری را نیز دارند.این قشر همه جا هستندُدر تشکل های خودی دانشجویی در رسانه ها در سیاسیون...

به نظر می رسد آن " عده‌اى که جوانهاى انقلابى را به عنوان جوانهاى تند، مورد ملامت و شماتت قرار می دهند " هم مسئولان محافظه کار هستند و هم انقلابی نماهای محافظه کار!

 

شرف هم چیز خوبی ست

محمد مهدی تهرانی مسئول بسیج دانشگاه تربیت مدرس از طرف سازمان بسیج دانشجویی  با یک تلفن برکنار شد و یک نفر دیگر به عنوان سرپرست منصوب شد.

عجب شرافتی داره سازمان!

حالا که سازمان تو فضای انتخابات با جبهه متحده اینطوری عمل می کنه.اون زمانی که سال 88 تمام بسیج دانشجویی های دانشگاه ها با احمدی نژاد بودن هیچ مشکلی نبود که تمام بسیجها و مسئول هاشون برن پشت سر احمدی نژاد و تو ستاد و حمایت علنی بکنن.حالا که خود سازمان با جبهه متحده احساس فراجناحیش گل کرده البته چوب اونم به تن بچه های پایداری میخوره فقط...

ظاهرا باید به تخریب های سایت شفاف و روزنامه تهران امروز و بی اخلاقی های حضرات سازمان بسیج دانشجوی را هم اضافه کنیم.عجب! البته خوبه! بالاخره بعضی ها باید ذاتشون رو یک جایی نشون بدن

.............................

ر.ک بسیج دانشجویی و گفتمان قدرت

بازهم علامه مصباح حجت را تمام کرد

اول:

زمان اصلاحات و در برابر هجمه های هرروزه علیه اسلام و انقلاب و در حالیکه خیلیها به خاطر شأنی که برای خود قائل بودند حاضر نبودند خود را سپر اسلام قرار دهند،علامه مصباح  تنها و مردانه در عرصه حاضر بود.با هر کسی که به اسلام حمله می کرد همکلام می شد.کار به جایی زسید که برای دومین بار پس از مشروطه کاریکاتور یک روحانی را مشیدند و او همان دومین نفر بود.برچسب بارانش کردند:تئوریسین خشونت،متحجر،دگم،افراطی و...

دوم:

در دوران انتخابات ریاست جمهوری نهم در سال 84 باز هم علامه احساس تکلیف کرد.اینبار هم مردانه آمد پای کار.بازهم خیلی ها ترجیح دادند سکوت کنند به خاطر جایگاهشان.ترجیح دادند از خودشان هزینه نکنند. اما علامه می دانست که آبرویی که ذره ذره جمع کرده باید خرج اسلام و نظام شود... دولت دهم روی کار آمد اما این احمدی نژاد احمدی نژاد 84 نبود.انحرافی در دولت و گفتمان آن بوجود آمده بود.علامه بازهم احساس تکلیف کرد تا روشنگری کند.علیه جریان انحرافی! و علیه همان فردی که بیشترین حمایت را از آن انجام داده بود.

سوم:

فضای انتخابات مجلس نهم نزدیک شد.بازهم همه اصولگرا شدند.فصل موضع گیری های گفتمانی برخی فرارسید.بازهم برخی طبق روال خود هر چهار سال یکبار اصولگرایی و ولایتمداریشان گل کرد.ساکتین فتنه و خواص دوپهلو  وسایر حضرات جمع شدند تا اصولگرایی را بازهم به نفع خود مصادره کنند.اما... بازهم علامه احساس تکلیف کرد و اینبار آشکارتر ازگذشته وارد عرصه سیاست شد و شد محور و مرکز ثقل جریانی به نام جبهه پایداری!

................................

علامه مصباح نشان داده است که شان و جایگاه حقیقی و حقوقی افراد در هر جایی که می خواهند باشند(رییس هر مجلس و مجمع و قوه) بهانه ای برای موضع انقلابی نگرفتن نمی شود.

علامه ایتبار هم حجت را تمام کرد.

جنبش دانشجویی و گفتمان قدرت

از اول خلقت تا کنون  و در طول تاریخ دو جریان اصلی وجود داشته اند:جبهه حق و جبهه باطل.انسان در تمام عرصه های زندگی فردی و اجتماعی خود ناگزیر از پذیرش ولایت حق و یا ولایت باطل است و اساسا این انتخاب هاست که به زندگی معنا می دهد.
معیارهای حق و باطل هم همواره روشن و و اضح بوده و بنا بر این نگرش توحیدی و الهی،انسان مسئول انتخاب  خویش است.در طول تاریخ بارها این دو جبهه در برابر یکدیگر صف آرایی کرده و به نبرد پرداخته اند.هر چند که این ظاهر کار است وگرنه مبارزه ی حق و باطل یک امر دائمی ست.
اما در طول تاریخ جریان دیگری نیز وجود داشته است که در کنار دو جریان اصلی رشد کرده است که از این خط می توان به «خط نفاق» تعبیر کرد.
جریانی که در ظاهر در جبهه حق جای دارد ولی ریشه در باطل دارد.جریان «نفاق و تزویر» در طول تاریخ سعی کرده با نزدیکی خود به جبهه حق و تعریف شدن در ذیل آن،منافع و مقاصد جبهه باطل را اجرا کند. «نفاق» ظاهری مشروع و چهره ای وجیه ،اما محتوایی پلید دارد و به خاطر همین رنگ حق گرفتنش است که تشخیصش سخت می شود.
جریان نفاق تا زمانی که جبهه حق روال عادی خود را طی کند با آن همراهی می کند اما در «بزنگاه ها» و لحظات حساس که باید «انتخاب» کرد خطش را از جبهه حق جدا می کند،البته باز هم با توجیهی از جنس حق گرایی! توجیهاتی که  با آنها خلا حق مداری اش را پر می کند. و این یعنی لقمه ای «به نام حق» و «به کام باطل»!
نفاق ظاهری انقلابی دارد ولی باطنش با محافظه کاری عجین است. با هیچ کس مرزبندی روشنی ندارد.هیچ گاه در برابر باطل موضع شفاف و صریحی نمی گیرد.نه از باطل اعلام برائت می کند و نه کاملا حق را قبول می کند.حزب باد است،اگر حق قوی بود او هم بر باطل می تازد ولی اگر حق ضعیف باشد زبان به انتقاد و اعتراض می گشاید. «نفاق» با تبدیل گفتمان «انقلابی-محافظه کار» به «معتدل- تندرو» خود را موجه تر و نزدیک تر به حق جا می زند.
 گفتمان نفاق «گفتمان قدرت» است! جوری عمل می کند که همیشه در قدرت باشد و چهره ی موجه خود را حفظ کند.حق را در ظاهر قبول دارد اما با «انتقادات به ظاهر منصفانه و حق طلبانه» صف خود را از جبهه حق جدا می کند.بنابراین وقتی حق شکست بخورد «نفاق» خودش را جدای از آن می داند و وقتی حق پیروز شود «نفاق» خود را در آن سهیم می داند.تازه بعد از پیروزی هم «سهم خواهی» می کند.
هرچه حق قوی تر می شود ،نفاق نیز پیچیده تر می شود و تشخیص آن سخت تر...
................................................
این روزها هیچ کس مدعی نیست که «جبهه پایداری» حق مطلق و «جبهه متحد» باطل است ودر اینجا نیز این مساله موضوع بحث نیست.آنچه در این روزها و در عرصه جنبش دانشجویی به چشم می آید،عدم موضع گیری صریح «برخی ها» ست.آنهایی که از سویی نه می توانند از «زاکانی» عبور کنند و نه از لاریجانی و قالیباف حمایت کنندا؛ از سویی نه می توانند چشم بر محاسن جبهه پایداری و گفتمان آن ببندند و از امثال «آقاتهرانی» و «زارعی» حمایت نکنند.
بنا براین برای آنکه «چهره موجه و انقلابی» خود را حفظ کنند از پایداری حمایت می کنند و برای آنکه نزد اصحاب قدرت عزیز بمانند از جبهه متحد حمایت می کنند.در نهایت هم از ته حرفشان نفی پایداری در می آید که اول کار سنگش را به سینه می زنند.راجع به همه چیز هم بیانیه می دهند و مصاحبه می کنند اما راجع به انتخابات سکوت می کنند!
کلامشان هم می شود این که «ما به گفتمان پایداری نزدیکیم ولی عملکردش را قبول نداریم!»،بعد هم که کل فضا را به تمسخر میگیرند و تهش می شود "این"
اینگونه است که هرکدام از دو جبهه برنده و بازنده ی انتخابات شوند « اصحاب گفتمان قدرت» بر خود میبالند و به موضعشان افتخار می کنند و دیگران را تحقیر می کنند که چرا از فلان دسته و گروه آنگونه حمایت کردید! در نهایت هم هیچ یک از طرفین از او ناراحت و دلخور نیستند چرا که او را از خود می پندارند.
بدین گونه است که جریان های مختلف سیاسی می آیند و می روند اما «اصحاب گقتمان قدرت»  همچنان بر سر کارند...
گقتمان قدرت لازمان و لامکان است.امثال «محمدرضا باهنر» و «لاریجانی» و «مشایی» و «رحیمی» یک شبه از مجلس و دولت سر برنمی آورند،از همین دانشگاه و جنبش دانشجویی شروع می شود  و به مجلس و ریاست جمهوری ختم می شود.

پیچک های انحراف،حاصل غفلت دوستان انقلاب!

تاریخ انقلاب اسلامی در طول 33 سال عمر خود فراز و نشیب های فراوانی داشته وحوادث و فتنه های کوچک و بزرگی را پشت سر گذاشته است.دولت موقت،فرقان،کودتای نوژه،انفجار حزب جمهوری،جاسوسی رهبران حزب توده،انفجار نخست وزیری و حلقه ی مشکوک اطلاعات نخست وزیری، سازندگی،اصلاحات،استعفای مجلس ششم،18 تیر،قتل های زنجیره ای،ترور حجاریان،سوم تیر،فتنه 88بازرگان،بنی صدر،قطب زاده،کشمیری،کلاهی،منتظری،سید مهدی هاشمی،بهزاد نبوی،موسوی خوئینی ها،خسرو تهرانی،سعید حجاریان و.... .

در اکثر اینها- شاید هم همه ی اینها-  یکی از نکاتی که انقلاب از آن ضربات سهمگینی خورده است"اعتماد افراد صالح به افراد منحرف، ناصالح و یا مشکوک" است.افرادی که اگر بزرگان حامی آنها در همان اول کار به سوء نیت یا انحراف آنها(البته آن موقع فقط زاویه ای بوده که بعدها بزرگتر شده و تبدیل به انحراف شده) دقت کرده بودند،شاید انقلاب از خیلی آسیب ها و هزینه ها در امان می بود. مثلا:بازرگان با آن سابقه ی التقاط و عدم اعتقاد به مبارزه علیه شاه توسط"شهید مطهری" برای نخست وزیری معرفی می شود. سید مهدی هاشمی با سابقه قتل و تفکرات منحرفش توسط "شهید محمد منتظری" وارد سپاه و شورای فرماندهی آن می شود.بهزاد نبوی و حلقه اطلاعات نخست وزیری-در جریان پرونده انفجار8 شهریور- توسط "هاشمی رفسنجانی" از پیگیری های شهید لاجوردی در امان می مانند.موسوی خوئینی ها با سابقه تفاسیر مارکسیستی از دین و استادی اکبر گودرزیِ گروهک فرقان از طریق "سید احمد خمینی" پایش به انقلاب باز می شود.شیخ الشریعه را هم همین"سید احمد"  زلفش را به بیت امام گره می زند. میرحسین را هم "شهید بهشتی"  وارد جرگه انقلابیون و حزب جمهوری کرد.

شاید آن روزها شهید مطهری و محمد منتظری و هاشمی و سید احمد  و شهید بهشتی نمی دانستند آخر و عاقبت آدم هایی که آنها وارد انقلاب کرده اند چه می شود.(هرچند حمایت از افرادی مثل سید مهدی هاشمی و حلقه اطلاعات نخست وزیری در همان زمان هم توجیهی ندارد) نه "سید احمد" فکر می کرد "خوئینی ها" روزی بشود پدر معنوی اصلاحات و فتنه گران. نه "محمد منتظری" فکر می کرد "سید مهدی هاشمی" کار پدرش را به نامه 6/1 بکشاند و نه "شهید بهشتی" فکر می کرد "میرحسین موسوی" روزی علیه نظام و آرمان های انقلاب بشورد و در برابر آنها بایستد و بشود سران فتنه.

امام امت در سال .... خطاب به خبرگان جمله ای را فرمود که مخاطبش فقط آنها و آن زمان نبود: الله الله در انتخاب اصحاب خود.....

این روزها هم  در گرمی بازار انتخابات مجلس و در اوج گشودگی چتر اصولگرایی و فراخی حوزه آن،خیلی ها دارند نان اصولگرایی را می خورند. ناصالحانی که پشتشان به حمایت"صالحان" و "روحانیت" گرم است و با حمایت بی دریغ حامیان صالحشان روز به روز جای خود را محکم تر و چهره ی خود را وجیه تر می کنندافرادی که شایدده بیست سال دیگر مثل میرحسین و مهدی هاشمی و بازرگان و موسوی خوئینی ها به انقلاب ضرر بزنند.

راستی یاد امام امت به خیر؛ "الله الله در انتخاب اصحاب خود..."

اقلیت فعال،اکثریت منفعل

 

اندر احوالات روزمرگی این دانشگاه و اینا

از صبح تا شب کارمان شده دویدن پی کارهای مختلف.،جلسه،هماهنگی برنامه،پوستر زدن،برنامه گرفتن، هیات بسیج،هماهنگی غذا،چک کردن ایمیل....

رمز قضیه:شماره اتاق آقای شریف

ادامه نوشته

خداحافظ فرمانده!(به مناسبت رفتن مرتضی کیا از بسیج دانشگاه تهران)

رمز قضیه شماره ی اتاق آقای داوری(فاوا) ست...

...............................

پارسال همین موقع ها بود که فرمانده ی ما شد....


ادامه نوشته

اگر احمدی نژاد این حرف را زده بود!

امروز خبر دیدار یوسف رضا گیلانی نخست وزیر پاکستان  و لاریجانی منتشر شد.تو اخبار این دیدار یه جمله از لاریجانی اومده که خیلی جالبه:

لاريجاني همچنين حرکت‌هاي مردمي در منطقه را توفان دموکراسي خواند و با اشاره به تحولات بحرين، مصر، ليبي و يمن، گفت: بايد به حقوق مردم در روند دموکراتيک توجه شود و دخالت نظامي و ارسال سلاح نمي‌تواند به تثبيت دموکراسي در منطقه کمک کند.


همین امروز اخبار دیدار رهبر انقلاب منتشر شد.تیترش این بود:

حرکتهای عظیم اسلامی اخیر در دنیای اسلام، مقدمه تحولی بزرگ‌تر و حاکمیت اسلام است.


به این فکر افتادم که اگر این جمله رو احمدی نژاد گفته بود،تمام حضرات اصولگرا و اصلاح طلب و فتنه گر و... مصاحبه می کردن و بهش اعتراض می کردند و از بیداری اسلامی که مورد نظر مقام معظم رهبری بود دفاع می کردند .اما حالا که این جمله از دهن لاریجانی اومده بیرون هیچ کس به روی خودش نمیاره....

لابد مصلحت است که جناب اصولگرا تخریب نشود!

.............................................................................

پی نوشت: این لینک هم فیلم دردآوری ست از سومالی و کودکانی که بی رمق و در حال خاک خوردن هستند.



آقای قالیباف! به کجا چنین شتابان؟

این روزها در هر ساعتی از شبانه روز هرکجای تهران که میروی رد پایی از خدمات شهرداری به خصوص در زمینه ی زیباسازی هست.از نقاشی های دیوارهای ساختمان ها و بزرگراهها بگیر تا بنرهای تبریک ماه مبارک رمضان و برنامه های فرهنگی در مساجد و جشن های رمضان در پارک ها و فرهنگسراهاو پررنگ کردن خطوط اتوبان ها در نیمه شب و سنگ فرش های پیاده روهای میدان ارک و چراغانی های زیبای نقاط مختلف شهر و... .

 اما شهرداری تهران یک روی دیگر هم دارد که حاکی از رسوخ روح اشرافیت و رفاه زدگی و سرمایه داری و اسلام آمریکایی در مدیران و شخص شهردار است. و آن برنامه ها و اقداماتی ست که ظاهرا هدفش جذب اقشار خاصی از جامعه است.اقداماتی مثل رستوران برج میلاد(با غذای 168 هزار تومانی و 280 هزار تومانی و بستنی 250 یورویی با روکش طلا) و جشن نیمه شعبان با این وضع مبتذل و مجموعه برنامه های مفرح به نام " سامانه ی شادی" و... که تصاویر برخی از آن ها منتشر شده است از این جمله است.

همچنین اضافه کنید کنسرت های آنچنانی موسیقی پاپ و سنتی را در تالار برج میلاد که بابت هر شب 15 میلیون به جیب شهرداری می رود.

نشریات مختلف همشهری هم برای اقشار و سلیقه های مختلف و با بودجه ی بیت المال و با کاغذ مرغوب منتشر می شود.همشهری جوان،همشهری دیپلماتیک،همشهری داستان(که پایه ی ثابت کافه ها و محافل روشنفکری شده)،همشهری حیات وحش(با چاپ رنگی و کاغذ گلاسه)،همشهری اقتصاد،همشهری دانستنی ها و همشهری دوچرخهُهمشهری محله و... .که تیم رسانه ای بعضی آنها فعالان رسانه ای اصلاح طلب بوده و هستند که در تیر ماه سال جاری و پس از گذشت 2 سال از فتنه برکنار شدند.

در این یکی دو ساله چقدر از تصاویر مدهبی و انقلابی از دیوار های تهران حذف شد(تصویر شهید مدرس از اتوبان مدرس،تصاویر شهدای جهان اسلام مثل شهید سید عباس موسوی دبیرکل سابق حزب الله،شهید مصطفی مازح  مجری حکم امام خمینی علیه سلمان رشدی،شهید هادی نصرالله،مادر شهادت طلب فلسطینی) و نقش گل و بلبل و درخت و چمن جایگزین آنها شد!    حدف عبارت "شهید" از تابلوی کوچه ها و خیایان ها در اسفند 89  و نصب بنرهای تبلیغاتی کالاهای تجملی که همه ی خیابان ها و اتوبان ها را پوشانده و بابت آنها پول کلانی به جیب شهرداری می رود از خدمات جناب شهردار به تهران است.

 

. شهر در حال زیباسازی ست به نظر مدیران شهرداری؛اما هزینه ی آن سکولاریزه کردن فضای شهر است.تا یکی دو سال دیگر در نتیجه ی زیباسازی جناب قالیباف تهران(ام القرای اسلام و تشیع) با آنکارا(پایتخت حکومت لاییک ترکیه) فرقی نخواهد داشت.زیبا و البته خالی از هر نماد دینی و انقلابی!!


سوال اصلی این است که کدام یک از این اقدامات از وظایف شهرداری و یا از اولویت های آن است؟ آیا بی خانمان ها و فقرا و گرسنگان و بچه های دستفروش و اقشار ضعیف و کم در آمد جایی در برنامه ها و ردیف بودجه ی شهرداری دارند؟ حذف نمادهای انقلابی و مذهبی از شهر و صرف بودجه های کلان در برنامه های ضدفرهنگی مثل کنسرت ها وجشن های مبتذل با بودجه ی بیت المال مسلمین چه توجیهی دارد؟

 

در حالی که عده ای در تهران از فقر و گرسنگی و بی خانمانی رنج می برند  غذای چند صدهزار تومانی برج میلاد چه معنایی دارد؟ شهرداری برای فقیران و گرسنگان چه کرده است؟ اقدامات تبلیغی مثل تجهیز پادگان دوکوهه در ایام اردوهای راهیان نور توسط سطل آشغال های مزین به آرم شهرداری با چه هدفی صورت می گیرد؟ زیباساری دیوار های شهر مهم تر است یا رسیدگی به امور محرومین و فقرا؟

رفاه هرچه بیشتر مرفهین برای شهرداری تهران و شخص آقای قالیباف ظاهرا از فقرا و محرومین مهم تر است که در افتتاح پارک حصرت ابراهیم(همان پارک آب و آتش  که در قضیه ی آب بازی معروف شد) در مصاحبه ی خود می گوید:من به عنوان شهردار تهران هنگامي که به مجموعه هاي تفريحي موجود نگاه مي اندازم، احساس حقارت مي کنم چرا که ما جايي مناسب و در شان براي تفريح مردم نداريم.

قال امیر المومنین(علیه السلام):الله الله فی الطبقة السفلی....خدا را خدا را در مورد طبقه ضعیف!

(بخشی از نامه ی ایشان خطاب به مالک اشتر)




پی نوشت:

*دیدار امسال آقا با دانشجویان و کمبود کارت ها و ویژه خواری برخی ها هم داستانی بود امسال! ر.ک پست وبلاگ عصر روح الله

*قحطی در سومالی هر روز و هر دقیقه قریانی می گیرد. خیلی هاشان هم این روزها روزه اند.دیدن عکسهایش حداقل فایده ای که دارد این است که از این فضای سیاسی و سطحی کمی خارج می شویم و یادمان می آید که وظایف دیگری هم داریم.آقا هم روی کمک به آنها تاکید کرده اند.شماره حساب ۹۹۹۹۹ بانک ملی متعلق به جمعیت هلال احمر هم برای کمک های مردمی اعلام شده.

*این آشوب های اخیر انگلیس هم در نوع خودش جالب بود. مدعیان دموکراسی و جامعه ی باز و حقوق بشر در این 5 روز همه ی حقوق بشر و انسان را زیر پا گذاشتند.مردمشان را با اسب و سگ سرکوب کردند و در 5 روز 5 نفر را کشتند! در 8 ماه فتنه در ایران نهایتا 30 نفر کشته شد.به انگلیسی ها بود در 8 ماه(به حساب هر ماه 30 روز)باید 240 نفر کشته می شد.

 


شش سال دشمن شناسی وارونه زیر پرچم اصولگرایی

پس از شهادت شهید سید اسدالله لاجوردی در شهریور سال77 وانتشار وصیت نامه ی ایشان که در آن  سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی رامنافقین انقلاب نامیده  واز نفاق آنها پرده برداشته بود،نشریه ی "عصر ما" ارگان مطبوعاتی سازمان مجاهدین مقاله ای به قلم سعید حجاریان تحت عنوان"دشمن شناسی وارونه" منتشر نمود.دراین مقاله حجاریان بسعی کرده بوداینمطلب راجا بیندازد که شهید لاجوردی  به عنوان یک نیروی ارزنده در ورطه ی دشمن شناسی وارونه افتاده بود و دشمن اصلی را سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی می دانست.

گرچه این تحلیل حجاریان در آن زمان فرار روبه جلو و تخطئه ی شهید لاجوردی بوده است،اما بحث دشمن شناسی وارونه بحثی ست که گاهی در مورد برخی از سیاسیون کشور مصداق می یابد.

دشمن شناسی وارونه به این معناست که در نتیجه ی تحلیل غلط اوضاع،یک فرد یاجناح اشتباهاَ به عنوان دشمن اصلی قلمداد شده و تمام پتانسیل و اقدامات مصروف مبارزه ومخالفت با آن  فرد یا جناح  شود.

با دقت در عملکرد برخی و شاید بیشتر خواص اصولگرا و افرادی که درست یاغلط تحت عنوان اصولگرا  شناخته می شوند دردوران  ریاست جمهوری احمدی نژاد و به خصوص بعد از برخی اقدامات احمدی نژاد مثل معاون اولی مشایی،عزل متکی و قضیه ی مصلحی؛ این گونه به نظر می رسد که اقدامات آنها نه از سر خیرخواهی و یا ولایت پذیری،بلکه از سر عناد با احمدی نژاد است.به عبارت دیگر با روی کار آمدن احمدی نژاد در سال84، آنچه اتفاق افتاد چیزی نبود جز افتادن عده ای از اصولگرایان در ورطه ی دشمن شناسی وارونه ! یعنی جمعی از اصولگرایان از سال84 به این نتیجه رسیدند که  بنا بر مخالفت و کوبیدن احمدی نژاد و جریان او باشد.

اقدامات و نظرات افرادی مثل علی لاریجانی،احمد توکلی،علی مطهری،الیاس نادران،قالیباف و سایت ها و روزنامه های وابسته و هوادار طیف فکری آنها مثل خبرآنلاین،الف،تابناک،شفاف،جهان،عصرایران،آرمان روابط عمومی،همشهری و...  از سال 84 تا حالا به گونه ای بوده که به هر بهانه ای اقدامات احمدی نژاد و دولت را تخریب می کردند.تا قبل از فتنه و پررنگ شدن بحث جریان انحرافی حتی آن اقدامات دولت که مورد تأیید مقام معظم رهبری هم بود  با برچسب ناکارآمدی و غیرکارشناسی بودن مورد حمله ی آنها قرار می گرفت.بحث هایی مثل هدفمندی یارانه ها،سهمیه بندی بنزین و سفرهای استانی از این جمله اند.بعد از فتنه هم اقدامات غلط و غیر ولایت پذیرانه ی احمدی نژاد باعث شد آنها بر حمله ی خود بر احمدی نژاد بیفزایند.

 

 یکی از نتایج دشمن شناسی وارونه ی این طیف،فراموش کردن جبهه و دشمن اصلی ست. به همین دلیل است که  از سال 84 به بعد اصولگرایانی که تا قبل از سال 84 افتخارشان مبارزه با جریان اصلاحات و مرزبندی محکم با آنها بود در ائتلافی نانوشته بر علیه احمدی نژاد متحد شدند و در مجلس هشتم  به بهانه های مختلف چوب لای چرخ دولت گذاشتند و در عرصه ی رسانه ای هم بیست هزار تیتر علیه دولت را در روزنامه های و نشریات خود رقم زدند.

و  باز هم به همین دلیل است که در انتخابات سال88 این اصولگرایان با اصلاح طلبان به جمع بندی واحد "نه به احمدی نژاد" رسیدند و در 8 ماه فتنه ی بعد از انخابات با سکوت  خود یا با اظهار نظرهای دو پهلویشان به فتنه کمک کردند  و به خواص بی بصیرت و خواص دو پهلو و خواص بی بصیرت معروف شدند که رهبر معظم انقلاب در طول فتنه از آنها می خواستند که موضعگیری کنند و در نهایت هم  فرمودند در فتنه ی 88خیلی از خواص مردود شدند. این اصولگرایان هیچ گاه زمین بازی فتنه ی 88 رامتوجه نشدند و بر خلاف رهبر انقلاب ،فتنه را به دعوای احمدی نژاد-موسوی تقلیل دادندو حتی ملت از دهان آن ها تعبیر "فتنه" را نشنید.اظهار نظرهای شاذ امثال علی مطهری راجع به فتنه وآیت الله منتظری و اولین موضعگیری علی لاریجانی بعد از نه دی و تنها موضع  گیری دوپهلوی قالیباف و مواضع چندپهلوی امثال احمد توکلی و نادران از این نمونه است.

عملکرد آنها در این 6 سال نشان داده است که پیروی از ولایت فقیه برای آنها تنها ابزاری برای کوبیدن احمدی نژاد و یا تثبیت جایگاه خود بوده است و آنها در مواقع مورد نیاز مثل فتنه ی 88  حاضر به هزینه کردن خودشان برای انقلاب ونظام اسلامی نبوده اند و بانگ ولایت پذیری و پیروی از ولایت آنها تنها زمانی بلند است که احمدی نژاد مرتکب اشتباهی شده باشد و گرنه در مقطع 4 ساله ی دولت نهم که اقدامات دولت به شدت توسط رهبر انقلاب حمایت می شد آنهاهمان اقدامات و حتی روند دولت را تخطئه می کردند.

و حالا که احمدی  نژاد استحاله شده و دیگر آن احمدی نژاد 84نیست ،آنها با خوشحالی سخن از بصیرت(!) خود می گویند که دیدید ما گفتیم احمدی نژاد آدم خوبی نیست و... .آنها از 84 برخلاف رهبر انقلاب سنگ بنای مخالفت با احمدی نژاد را گذاشتند تا جاییکه ایشان از وضع مطبوعات و اظهار نظرها در تخریب دولت اعلام نارضایتی کردند؛حالا هم بر خلاف نظر رهبر انقلاب برای حفظ احمدی نژاد و عدم دامن زدن به اختلافات، سعی در بنی صدر سازی احمدی نژاد و افزایش اختلافات دارند.

 آنانکه مبتلا به دشمن شناسی وارونه اند ملاکشان نظر خودشان است،نه نظر ولی فقیه.گاهی جلوتر از رهبری حرکت می کنند و سعی می کنند از احمدی نژاد بنی صدر بسازند و گاهی عقب تر از رهبری حرکت می کنند و فتنه را کدورت و اختلاف نظر می خوانند.

------------------------------------------------------

پی نوشت:سید حسن خمینی اخیرا یاد وصیت نامه ی امام خمینی(ره) افتاده  که امام ورود نظامیان و سپاه را به سیاست ممنوع کرده است.اما ظاهرا سید حسن فراموش کرده که همین امام خمینی سپاه را از سال 61 مامور رسیدگی به پرونده ی مهدی هاشمی معدوم کردند.ودر سال 61 سپاه سران حزب توده را دستگیر کرد و اینکار مورد تایید امام خمینی قرار گرفت.بگذریم از اینکه امام خمینی راجع به ولایت فقیه و فلسطین و آمریکا ستیزی و .... هم خیلی حرف ها دارند که سید حسن خمینی تا آخر عمرش هرگز به یادآنها نخواهد افتاد.

پشت پرده ي ترور آيت الله خامنه اي در سال 60

سی سال پیش در 6 تیر 1360 آیت الله خامنه ای از اعضای حزب جمهوری هنگام سخنرانی در مسجد اباذر تهران ترور می شود. این گونه اقدامات معمولا توسط سازمان مجاهدین خلق انجام می گیرد،اما سازمان که یک ماه است وارد فاز جنگ مسلحانه با جمهوری اسلامی شده هیچ وقت این ترور را به عهده نمی گیرد.روزنامه ی کیهان فردای آن روز در گزارش خود می نویسد بر قسمتی از بدنه ی داخلی ضبط صوت انفجاری با ماژیک نوشته شده بود:هدیه ی گروه فرقان! 1 و جزوه ای هم با نام این گروه راجع به این واقعه منتشر می شود.این در حالی ست که  هسته ی اصلی گروه فرقان و سایر اعضای آن که پامنبری های موسوی خویینی ها و دارای افکار ضد روحانیت بودند در سال 59 دستگیر شده بودند و عملا در سال 60 فرقان وجود خارجی نداشت.

اما به راستی این ترور توسط چه افراد یا گروههایی و با چه اهدافی صورت گرفت؟

یکی از نکاتی که برای پاسخ به این سوال باید مورد توجه قرار گیرد عضویت آیت الله خامنه ای در حزب جمهوری اسلامی ست. حزب جمهوری اسلامی از آغاز تاسیس تا سال 60 به شدت از سوی مخالفان خود مورد هجمه بود.در رأس مخالفان آن،بنی صدر و گروه های حامی آن نطیر مجاهدین خلق قرار داشتتند. روزنامه ی انقلاب اسلامی (متعلق به بنی صدر) و  روزنامه ی مجاهد(متعلق به منافقین) هر روز به بهانه های مختلف به حزب و افراد آن حمله می کردند.طیف دیگر مخالفان حزب،نیروهای انقلابی دارای گرایشات چپ بودند که در دهه های بعد با نام اصلاح طلبان شناخته می شوند و تعدادی از آنها در سازمان مجاهدین انقلاب سلامی و عده ای دیگر در دانشگاه دفتر تحکیم وحدت را در دست داشتند.فضای انجمن های اسلامی دانشگاه شدیدا علیه حزب جمهوری و شخص شهید بهشتی بود تا جاییکه از حزب جمهوری تحت عنوان "روحانیت سر در آخور بازار" یاد می کردند.

.آخرین طیف از مخالفان حزب،باند مهدی هاشمی و اطرافیان آیت الله منتطری بودند که در برخی شهرها و شهرستانها به خصوص استان اصفهان شدیدا علیه حزب موضع گیری می کردند.

باند سید مهدی هاشمی از سویی با حزب جمهوری اسلامی دشمن بود و از سویی تحت تاثیر افکار التقاطی مهدی هاشمی دارای گرایشات ضد روحانیت بود.همچنین از طریق هادی هاشمی-رییس دفتر آیت الله منتظری- با منافقین مرتبط بود.مهدی هاشمی در اعترافات خود بیان می کند که هادی معتقد بود  برای آینده باید کانال های ارتباطی یدکی با ضد انقلاب و جناح های خارج از کشور برقرار شود و"روی هم رفته این رابطه با جواد قدیری یک زمانی،بعد هم با طلبه ی توابی که در رابطه با آقاهادی قرار گرفته بودکه کانال ارتباط با منافقین خلق محسوب می شد"2

جمع شدن این افکار انحرافی در کنار سابقه ی این باند در آدم ربایی و قتل افراد-چه قبل از انقلاب در شهادت آیت الله شمس آبادی و چه بعد از انقلاب در شهادت مهندس بحرینیان رییس کمیته ی استان اصفهان-منجر به تهیه ی لیست 30 نفره ی تطهیر نظام می شود که توسط تیم عملیات 12-10 نفره ی باند مهدی هاشمی از جمله  حسن ساطع،شفیع زاده و خود مهدی هاشمی تهیه می شود.آیت الله خامنه ای،حجت الاسلام سالک،عسگر اولادی،پرورش و ناطق نوری از جمله ی افراد این لیست بودند.در این لیست دقیقا مشخص شده بود چه کسی با چه نوع ارتباطی کدامیک از این ها را ترور کند.3

نکته ی شایان توجه این است که سودابه سدیفی در اعترافات خود پس از دستگیری بیان می کند که

پس از عزل قانونی رئیس جمهور و پنهان شدن او،بنی صدر به رجوی پیام داد که باید شروع به زدن رأس آنها(حاکمیت جمهوری اسلامی) نمود.چاره ی دیگری نیست."4


معاون وقت دادستان انقلاب در خاطرات خود از جواد قدیری به عنوان یکی از طراحان انفجار مسجد اباذر نام می برد.5  جواد قدیری با نام کامل محمدجواد قدیری مدرس،شوهر خواهرمحمد عطریانفر است که هردو از اعضای فعال باند مهدی هاشمی هستند.قدیری بعد از انقلاب موفق به نفوذ در کمیته ی انقلاب مستقر در رکن دوم ارتش(بخش ضدجاسوسی) شده و در ستاد خنثی سازی کودتای نوژه همکار سعید حجاریان و کشمیری(عامل انفجار دفتر نخست و زیری و شهادت شهیدان رجایی و باهنر)بوده است. در نهایت بخشی از اسناد این کودتا توسط قدیری دزدیده می شود.6 دزدی  و سرقت اسناد هم یکی دیگر از اقدامات باند مهدی هاشمی ست که بارز ترین نمونه ی آن  سرقت اسناد همکاری با ساواک است.

عزت شاهی در خاطرات نقل قولی را از جواد قدیری نقل می کند که مدتی قبل از ترور آیت الله خامنه ای،گفته بود:کار نظام در این پنج شش روز تمام است و اینها(مسئولین نظام)هم بار و بنه شان را بسته اند.7


ترورهای این مقطع زمانی حکایت از یک توافق نانوشته بین باند مهدی هاشمی،منافقین و انقلابیون چپگرا دارد. یعنی جواد قدیری و کشمیری و کلاهی از اعضای منافقین بوده اند اما در مراحل مختلف توسط باند مهدی هاشمی یا انقلابیون چپگرا پشتیبانی شده اند.جواد قدیری با پشتیبانی باند مهدی هاشمی در رکن دوم ارتش نفوذ می کند.شایعه ی شهادت کشمیری توسط سعید حجاریان،خسرو تهرانی و محسن سازگارا مطرح می شود و انها سعی در جنازه سازی به نام او دارند.شهید ربانی املشی هم که پیگیر این پرونده بوده است طبق اعتراف مهدی هاشمی توسط پودر سرطانزا شهید می شود.8

قدیری بعد از ترور نافرجام آیت الله خامنه ای متواری می شود و نام او در سال 64 در در لیست شورای مرکزی سازمان مجاهدین خلق(منافقین) درج می شود. 9

..................................................................................................

1.کیهان،60/6/7

2.خاطرات سیاسی.ریشهری،ص234

3.مصاحبه با منبع ط

4.غائله چهاردهم اسفند 59،منتشره زیر نظر عبدالکریم موسوی اردبیلی،ص730

5.جواد قدیریان،خاطرات،ص179

6..سازمان مجاهدین خلق-پیدایی تا فرجام،موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی وزارت اطلاعات،ج2،ص490

7.خاطرات عزت شاهی،چاپ پنجم،ص 499

8.سنجه انصاف،ریشهری،پیوست شماره 20

9.سازمان مجاهدین خلق-پیدایی تا فرجام،موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی وزارت اطلاعات،ج 2،ص 591

عزت الله سحابی و رازی که افشا نشد

در سال 79 و در جریان دستگیری عزت الله سحابی،در بازرسی از خانه اش نامه ای خطاب به شخص ناشناسی  پیدا می شود که محتوای رمزآلودی دارد.

محتوای نامه این گونه است:

دوستان عزیزم

بعد از سلام و سپاس از زحماتی که عهده دار بودید

امریه ی شما را که در راه آهن هامبورگ و در رستوران ابلاغ کردید اجرا کردم.البته با کمی تأخیر و می دانید که خود مقام صادر کننده ی این چنین دستوراتی را خود مقام صادر کننده ی امر بهتر از هرکس می تواند بنویسد و بهتر می داند که چه بگوید.به هر حال با اندکی تأخیر اجرا شد.ولی خواهش دارم از روی آن نسخه ای دستنویس بردارید و اصل فاکس مرا پاره کرده و در آتش بیندازید.شما می توانید در مطالب آن حک و اصلاح و افزایش و کاهش اعمال نمایید ولی به هرحال از ویراستاری ادبی و انشایی هیچ وقت بی نیاز نخواهد بود.

با سپاس از طرف خودم و همسرم



سحابی در جریان تحقیقات پاسخ قانع کننده و روشنی راجع به این نامه نمی دهد و مخاطب آن،موضوع آن و خیلی سوالات دیگر در ارتباط با این نامه و برخی ارتباطات عزت الله سحابی بدون جواب می ماند.

(به نقل از آسیب شناسی حزب مشارکت،ص 677)


وقتی ماکیاولیست ها از احمدی نژادی بودن توبه می کنند!

 این  روزها که بازار توبه نامه نوشتن  برخی احمدی نژادی های سابق گرم است عده ای هم دارند از آب گل آلود ماهی می گیرند و خودشان را قاطی احمدی نژادی ها می کنند. به قول معروف حالا که آب سربالا می رود برخی ها هم ابوعطا خواندنشان گرفته و اصلا ادعای روضه خوانی میکنند. وبلاگ یکی از همین ها را باز کردم(www.ehsanrastgar.blogfa.com) ودیدم که بله،این آقا هم  آب را گل آلود دیده و هوس ماهی گیری به سرش افتاده.سایت های بدتر از خودش(الف) هم حرف هایش را پوشش داده بودند که آآآآی!ببینید احمدی نژادی ها چه می گویند!

هر چه به ذهنش خطور کرده بود نوشته بود.عجب تخیل قوی ای داشت. از 3 رأیی بودنش به احمدی نژاد گفته بود و اینکه از آنهایی بوده که قبل از کنکور به احمدی نژاد فکر می کرده و از صفای ظاهر و تواضع و افتادگی و سایر خوبی هایش گفته بود. از حمایت هایش از احمدی نژاد در 17 سالگی گفته  بود و اینکه حالا پشیمان شده است . از اینکه احساس می کرده احمدی نژاد مانند ناموسشان است و بعدها هم به این نتیجه رسیده است که مشکل از ناموسشان است. شاه بیت حرفش هم این بود که "در ۸۸ ما دفع افسد از فاسد کردیم ولی به اشتباه؛ به جای رأی به رضایی به احمدی نژاد رأی دادیم تا آراء شکسته نشود و موسوی رأی نیاورد."    

خلاصه اینکه از شدت دروغ های بی شاخ و دمش کم مانده بود شاخ دربیاورم. به حافظه ام که مراجعه می کنم از احمدی نژادی بودنش هیچ نشانی پیدا نمی کنم به کنار،بلکه یاد ضد احمدی نژادی بودنش می افتم. یاد نشریه ی"نسیم اعتدال" که مدتی پس از طرح مسأله ی اصلی و فرعی توسط رهبر انقلاب با علی مطهری مصاحبه کرد و به نقل از او با فونت درشت نوشت: احمدی نژاد و مشایی به مارکس و انگلس می مانند،مسأله ی مشایی را جزو مسائل اصلی می دانیم.(نسیم اعتدال،شماره ی سوم(  و یا زمانی که در اولین شماره ی نشریه ی نسیم اعتدال در 2 آبان کاریکاتور احمدی نژاد را چاپ کرد و زمانی که احمدی نژاد در لبنان مورد استقبال واقع شد سعی در کوچک نمایی ابعاد این سفر داشت.

این ها همه جدای از ارادت شدید نویسنده به علی مطهری ست به  حدی که مدتی جزو نویسندگان و گردانندگان وبلاگ آقای علی مطهری بود.

زمان قضایای بعد از انتخابات هم که یادم نمی آید لفظ "فتنه" را از دهان مبارکشان شنیده باشم.بلکه آن روزها مدعی برخورد بد نظام با معترضین و سوختن تر وخشک با هم بودند. تحلیلشان هم از رأی دادن به احمدی نژاد این بود که می خواهند او سر کار بماند و مردم چهره ی واقعی اش را بشناسند. خلاصه اینکه اگر کسی به آرشیو وبلاگ هم نگاهی بیندازد متوجه جهت گیری شدیدا ضد احمدی نژادی نویسنده می شود. تنها برای آشنایی با نظرات نویسنده ی نشریه ی نسیم اعتدال بخشی از مقاله ی ایشان در  شماره ی اول نشریه ی نسیم اعتدال که پس از سفر احمدی نژاد به لبنان و تأییدات رهبر انقلاب نوشته شده را با هم مرور می کنیم:

           حکایت آقای احمدی نژاد،به پدر بداخلاقی می ماند که اهل خانه اش اکثرا

           از وی ناراضی و بعضا گریزانند ولی در خارج از خانه،در محیط کار و در

          اجتماع،دیگران وی را انسانی دوست داشتنی و مهربان می دانند....همین

          خواهران و برادران لبنانی هم اگر چند چماق و باتوم نوش جان کرده بودند،

        فقط به مدت چند ساعت در هتل اوین آب خنک نوش جان کرده بودند،شاید

        اینچنین سوت و کف برای آقای احمدی نژاد نمی زدند.

جای تعجب است شخصی با این دیدگاه ها خود را احمدی نژادی اصیل بنامدو اینکه از قبل از کنکور به احمدی نژاد فکر می کرده و از سر صداقت گول احمدی نژاد را خورده و ادعا کند که از کسانی ست که احمدی نژادی بوده اند، سه بار هم او را انتخاب کرده اند، به دلیل اعتقادشان و از روی اخلاص هم او را برگزیده اند .

 

اما اگر بخواهیم فرض محال را در نظر بگیریم و بپذیریم که نویسنده احمدی نژادی بوده و حالاپشیمان شده است،از حرف های نویسنده متوجه می شویم که ایشان اصولا در احمدی نژادی بودن یک ملاک مهم را نادیده گرفته اند که همان" ولایت فقیه" است. احمدی نژادی ها در انتخابات 88 دفع افسد به فاسد نکردند که حالا بگوییم اشتباه کردند و به رضایی رأی ندادند،آنها دیدند ملاک هایی که رهبر انقلاب در سفر کردستان(مدتی قبل ار انتخابات)  برای اصلح تعیین کردند فقط با احمدی نژاد همخوانی دارد. احمدی نژادی ها ناموسشان احمدی نژاد نبود،ناموسشان "ولایت فقیه" و فرمان رهبری بود. احمدی نژاد را دوست داشتند برای اینکه به گفتمان رهبری نزدیک تر بود نه برای صفا و صمیمیت و  امثال آن. احمدی نژادی هایی که سه بار به او رأی دادند به شخص احمدی نژاد رأی ندادند که با اشتباهاتش از رأیشان پشیمان شوند و توبه نامه بنویسند،آنها به گفتمان احمدی نژاد رأی دادند. احمدی نژادی ها میزانشان برای درست و غلط بودن اقدامات احمدی نژاد نظر رهبر انقلاب بود،نه نظرات  لاریجانی و علی مطهری و آقای استوانه و امثالهم. سرسخت ترین مدافعان احمدی نژاد تندترین انتقادات را در قضایای مختلف(مشایی،منشور کورش و بیداری انسانی...) به او داشتند که از جمله ی آنها آقای حسین شریعتمداری ست.

به نظر می رسد برخی طیف های سیاسی که از اول با احمدی نژاد کنار نیامده بودند و همیشه به دنبال تضعیف او بودند(در فضای مجازی سایت هایی مثل الف و بازتاب و...) در این برهه از زمان رو به تواب سازی های دروغین آورده اند تا از این طریق جو نا امیدی احمدی نژادی های اصیل را شدت ببخشند.

.............................................................

پی نوشت یک: هیچ وقت دوست نداشتم وارد این فضاهای سخیف جواب دادن به این و آن بشوم،اما بعضی مواقع احساس می شود که باطل بدجوری به لباس حق درآمده...

پی نوشت دو: این روزها برخی خودی ها بیش از اونور آبی ها از سوتی های احمدی نژاد خوشحالند....

 

 

 

 

یاران قذافی در ایران

این روزها که بحث دیکتاتور لیبی  گرم است و همه ی دنیا دارند او را می کوبند بد نیست به دوستان و یاران او هم در ایران اشاره شود. در آخرین صفحات کتاب خاطرات سیاسی ریشهری بخشی از اعترافات مهدی هاشمی راجع به ارتباط یا لیبی اینگونه آمده است:

"ما چه در زمانی که در سپاه بودیم بطور خفیف تر، بعدش هم بطور جدی تر، یک سری مشکلات داخلی نظام و بن بست ها و اشکالات و نارضایی هایی که وجود دارد با سعد مجبر، نماینده قذافی در ایران مطرح می کردیم و در حقیقت یک شناختی از بافت معادلات کشور را مرتب به اینها می دادیم... بیشتر نقاط ضعف را می گفتیم. این در یک محور زمانی که با سفارت لیبی رابطه داشتیم... لیبیایی ها از کانال ما در جریان مسائل کشور و نقاط ضعف نظام و رژیم و مسؤولین قرار می گرفتند و این قول را هم به ما داده بودند که بالاخره اگر شما و طیف و تفکر شما به حاکمیت برسد ما حمایت صددرصد می کنیم از شما. یک همچون قول حمایت کلی را از همان اول به ما داده بودند که این آخر هم باز خود سعد مجبر با من مطالب را اعتراف کرد..... در محور لیبی اگر بخواهیم خلاصه بکنیم باید بگوییم همان دیدگاه های ضد حضرت امام و نظام و اعتراضات و اشکالاتی که ما داشتیم به مجموعه نظام، به همراه یک سری اخبار و جریاناتی که در هر مقطعی در تحولات داخلی به دستمان می رسید اینها را به نحوی منتقل می کردیم و در قبالش هم لیبی این تعهد را کرده بود که بطور صد در صد و همه جانبه با ما همکاری کند."

در کنار این مطلب باید جمله ی معروف شیخ الشریعه(محمدحسین شریعتی معروف به شریعت اردستانی و ...) را هم اضافه کرد که گفته است:رهبر جهان اسلام معمر قذافی ست.

 و نکته ی جالب دیگر هم اینکه شب اعدام مهدي هاشمي تلويزيون ليبي به دفاع از مهدي هاشمي فيلمش را پخش كرد و بلافاصله قذافي هم به نشانه اعتراض چندين انقلابي را اعدام كرد و خانه هايشان را با بولدوزر خراب كرد.